قالب وبلاگ

همه میگن که خدا عاشق عبد تائبه

ای خدا نگام بکن که لیله الرغائبه

برنامه احیاء مسجد دانشگاه شیراز


پست های سفر کربلا رو به دلیل مسائل امنیتی رمزدار کردم ، پست های آینده این سفر هم رمزدار خواهد بود .

رمز = شماره موبایل .


[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 05:13 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 21:35 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 05:09 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 05:19 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
انتهای پرواز !!!

ابتدای ورود مجدد به شهر مردگان !!


آغاز دلتنگی ! دلسوختگی ! و دلشکستگی !!!!!

[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 19:31 ] [ دل شکسته ] [ نظرات ]

جان را به دل…
دل را به تو…
تو را به ع ش ق…
ع ش ق را فقط به ح س ی ن می سپارم…
و ح س ی ن هم فقط مال خداست…

از دلی تنگ و سینه ای بی تاب
السلام علیک یا ارباب…


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 18:58 ] [ دل سوخته ] [ نظرات ]
آخرین حلقه سفر:

اوج میگیرم ... سالهاست انتظار کشیده ام ، برای دیدن تمام مکانهایی که عکسشان وجودم را به لرزه می انداخت، پرواز میکنم ...

اوج میگیرم تا کربلا

جایی که فرشتگان برای زیارتش نوبت میگیرند... جایی که ثواب زیارتش اگر بیشتر نباشد قطعا کمتر از به جا آوردن حج واجب بیت الله نیست

خدایا توان پرواز ندارم ... اینجا با همه جا فرق دارد بالهایم قدرت رفتن ندارد...هرچه نزدیک تر میشوم انگار دارم قالب تهی میکنم

عباس(ع) !!!یازهرا این پرچم عباس(ع) است که چشمانم را نوازش میدهد ... انگار درست است حتی برای دیدن هم از دور باید ار عباس(ع) حسین(ع) رخصت بگیری ...عباس(ع)! یل کربلا! باب الحوائج ...همو که تا وقتی بود دل زهرا(س) و زینب(س) از سلامت جان حسینشان (ع) قرص بود

دارم سوسویی از گنبدش را میبینم ...سرم سنگین شده و قلبم در فشاری عظیم به سر میبرد .. شاید بتوانم بگویم میترسم . از رو به روشدن با عباس(ع) هم میترسم . اگر بپرسد تو چه شیعه ای هستی که دل حسین(ع) مرا خون کردی؟ چه جواب بدهم... انجا هم احساس غوغا میکند اینجا هم عباس(ع) به نام حسین(ع) حساس است و با نام زینب(س) تمام غرورش به جوش می آید.

انگار تمام فروتنی و تواضع در حتی گنبدش جمع شده آنقدر که میشود به راحتی احساسش کرد

حالا نزدیکتر شدم .. گنبد را به راحتی میبینم .. میترسم ... انگار مجبورم دست به دامان رضایشان(ع) بشوم

آقاجان قلبم دارد از جایش جدا میشودها اینجا شدیدا به حضورتان نیازمندم. بایک نفس عمیق به سمت گنبدش اوج میگیرم ... سکوت بهترین راه است

چند دقیقه ای است که گنبد را لمس کرده ام ... احساس میکنم آنقدرها هم که من دلشوره داشتم ، احتیاجی نبود ...

حالا با خیال راحت روی گنبد مینشینم و تمام مکان هایی را که در خواب هم نمیدیدم سیر میکنم ..

آن طرف باید گنبدهای خیمه گاه باشد..این گنبد کوچکتر هم که جلوتر است مقام امام زمان(عج) ، خدای من این همان نهر علقمه است ، یا زهرا(س) .. چگونه میشود این همه درد در یک جا جمع شود.از نهر تا خیمه گاه ، از خیمه گاه تا تل ، از تل تا حریم حسین(ع) ، از حریم حسین(ع) تا حریم عباس(ع) ، هر کدام از این مسیرها خودش روضه ای است بی مداح ...

خدایا چرا؟

این همه بلا در کربلا

حالا میتوانم بفهمم زینب(س) از چه زاویه ای گودال را میدید ، میفهمم عباس(ع) چقدر با نهر فاصله داشت . حتی میفهمم از کدام مسیر آمد که دست چپ و راستش را در راه جا گذاشت ...

حالا میفهمم از خیمه میشد به راحتی با چند قدم پیمودن صحنه جنگی را میدید که از عدالت بویی نبرده بود

...حالا میفهمم خیمه چگونه کنار هم بود و زینب(س) از کجا به کجا دنبال بچه ها میدوید ...

خیمه سجادش(ع) را که میبینم میفهمم چه انسی با حسین(ع) داشت

خدایا دیگر توانش را ندارم

عباس(ع) رخصت بده تا حسینت(ع) را زیارت کنم

اینجا همان بین الحرمینی است که بارها شنیدمش . میخواهم آماده شوم تا به سمت حریم اربابم اوج بگیرم . اما نمیشد

زمین میخورم انگار اینجا اجازه پرواز نیست ..باید روی زمین پرواز کرد ...

کرو کور شده ام نه چیزی میشنوم و نه چیزی جز گنبدش میبینم .. دست خودم نیست

اواسط بین الحرمین که میرسم اوج میگیرم ...

خدای من انگار حسین(ع) فقط ارباب من نیست . چقدر پرنده ها اینجا آزادند ... بدون ترس از زمین دانه برمیدارند ... دارند کنار آدم ها راه میروند ... این طرف ضریح ابراهیم مجاب و آنطرف ضریح حبیب حسین(ع) است ... پس حبیب 85 ساله اینجا رمقش برای یاری حسینش(ع) تمام شد ؟؟!!!

فاصله ای ندارد با اربابش ... حبیب سفارشمان کن به مولایت

و این آخرین منزلگاه این سفر

شش گوشه ای که بارها شنیدمش !!!!!



[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 20:34 ] [ دل شکسته ] [ نظرات ]
قلم توان نوشتن از زیبایی های سامرا ندارد
آنجا و غربتش را باید دید  ... باید لمس کرد ... باید چشید
باید رفت و نوشت درد نبودن فرصت از اینکه در کنار امات بتوانی لحظه ای درنگ کنی
دیوار های بلندی که تو را به حریمی غریب رهنما هستند
!!!!

[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 21:32 ] [ دل شکسته ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 33 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب