تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
خداحافظ "اللهم رب شهر رمضان"
خداحافظ "اللهم ارزقنی حج بیت الحرام"
خداحافظ "یا علی یا عظیم"
خداحافظ "الله ادخل علی اهل القبور السرور"
خداحافظ "شب های قدر"
خداحافظ "ابوحمزه"
خداحافظ "جوشن"
خداحافظ "سحری"
خداحافظ "افطاری"

چه رفیق خوبی بودی، زورکی ما رو وارد ضیافت خونه خدا کردی و بدون اینکه بفهمیم واسمون خیر و برکت داشتی، دلمون برات تنگ میشه
ماه رمضون شکر خدای مهربون نمردم و دیدمتون دیگه نرو پیشم بمون
یعنی تا سال دیگه زنده ایم و این لحظات رو میتونیم درک کنیم؟
خداحافظ ماه رمضون




از اونجایی که به مناسبت عید سعید فطر قراره دو روز تعطیل باشه و اگر عید پنجشنبه و یا نهایتا جمعه باشه یه روز از این تعطیلات حیف میل میشه، قرار شد یک سری مذاکرات یه جانبه هیچ به اضافه ی یک با خدا داشته باشیم! تا اگر امکانش باشه امسال ماه رمضون 31 روز باشه و شنبه عید بشه؛ تا جمعه، شنبه و یکشنبه تعطیل باشیم؛ هوراااا
اصولا عید فطر بدون نماز عید صفا نداره، سال قبل نتونستم به نماز برسم، اصلا یه جوری بودم، عید خیلی بهم حال نداد؛ انشاءالله امسال قسمت بشه
تکبیرایی که گفته میشه با روح آدم(!!!) بازی میکنه، مثل اینه که پاداش کل ماه رمضون رو دارن میدن

اَللهُ اَكْبَرُ
اَللهُ اَكْبَرُ
لاٰ إلٰهَ إلاَّالله واللهُ اَكْبَرُ
وَلِلّٰهِ الْحَمْدُ

الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلىٰ مٰا هَدٰانٰا
وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلىٰ مٰا أوْلاٰنٰا


***



***

اللّهُمَّ أَهْلَ الْكِبْریاءِ وَالْعَظَمةِ وَ أهْلَ الجُودِ وَالجَبَرُوتِ وَ أهْلَ العَفْو وَالرَّحْمَةِ وَ أهْلَ التَقّوىٰ وَالمَغْفِرَة، أسْئَلُكَ بَحَقِّ هذا الْیوَمِ الّذی جَعَلْتَهُ لِلمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمّدٍ صَلّی اللهُ عَلیْه وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاَ وَ مَزیداً، أن تُصَلّی عَلىٰ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُدْخِلنی فی كُلِّ خَیْرٍ أدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ أنْ تُخْرِجَنی مِنْ كُلِّ سُوءٍ أخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آل مُحَمَّدٍ، صَلَوٰاتُكَ عَلَیُهِ وَ عَلَیْهِمْ، اللّهُمَّ إنی أسْئَلَكَ خَیرَ مٰا سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّٰالِحُونَ وَاعُوذُ بِكَ مِمّا اسْتَعاذَ عِبادُكَ الْمُخْلِصوُنَ

***


[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 01:48 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
امروز لازم شد بشینم پشت این ماشینه، خیلی هم مالی نبود، یعنی به پای جناب محترم موتور نمیرسه ( همون کاپراهه دیگه)؛ ولی بی وجدان عجب فرمونی داره، فکر نمیکردم اینقدر راحت بین ماشینا در بره
امروز برای انجام کاری رفته بودم پادگان، چندتا از مسئولین ناحیه رو دیدم، بعد از خوش و بش کردن و احوال پرسی و معانقه و مصافحه و... که متوجه شدن سردار اسلام شدم، بهم میگن بیا اونجا تا یه حوزه بدیم دستت
***حالا برم فکرامو بکنم شایدم قبول کردم***
راستی جناب فرماندار مرودشت رو هم زیارت نمودیم، همون مسئول خیلی قبل ناحیه

یکی از بچه ها میخوان با خونواده برن سفر، گیر داده میگه بیا خونه خالی تحویل بگیر، خونه خالی زوری ندیده بودیم
نی نی رو واسه زردیش یه دو روزی بردیم گذاشتیم بیمارستان، امروز رفتم مرخصشون کنم، پرستاره رو کرده به زن داداشم میگه بیا آقاتون اومد
رمضون هم داره تموم میشه و آسمون هم در اوج تابستون به حال بعد از رمضونمون بارید، انگار میدونه قراره بازم خراب کنیم، ای کاش حداقل بتونیم همین یکم خوب شدن رو حفظ کنیم



طبقه بندی: روزنوشت های سردار اسلام(لیسانس وظیفه)،
[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ 22:54 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
این شب ها، شب های متفاوتی بود
جمع بنده های خوب خدا، احیاهای نصفه و نیمه، بیمارستان و اضافه شدن یک معصوم به زمین خاکی ما
یه نی نی کوچول موچولوی خوشکل معصوم بهمون اضافه شد، انشاءالله خدا به حق این نی نی ما رو هم توی این روز مبارک ببخشه، یا رازق الطفل الصغیر
یه بار دیگه عمو شدم

توی بیمارستان چندتا جوون پسر و دختر بودن که در حال برگشتن از ملاقات بودن، خیلی راحت یکی از خانما داشت با کمال آرامش توی آسانسور شیرینی میخورد، بعد اون یکی به حالت شوخی بهش گفت اصلا هم یه وقت فکر نکنی ماه رمضونه ها، که خانم محترم سخن نغزی رو فرمودن: ما که اون دنیا قراره بریم تو جهنم و تکلیفمون معلومه، حداقل بذار این دنیا رو واسه خودمون جهنم نکنیم
این فقط یک نمونه از روزه خواری های علنی بیمارستان بود، بقیه ی پرسنل که جای خود.
دلم از این صحبت خیلی گرفت، حتی اگر به شوخی گفته شده باشه

آخی چقدر معصوم و ناز و آروم و ساکته

[ پنجشنبه 10 مرداد 1392 ] [ 22:13 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
این شب ها، شب های متفاوتی هست
دیشب همه ی سفیدی ها دور هم جمع شده بودن و من یه نقطه ی سیاه بودم بین اون صفحه، هر چند که این نقطه سیاهه بدجور تو ذوق میزد، اما با خوبات اومده بودم، روضه خون میگفت صد بار نه هزار بار اگر توبه شکستی باز آی، چه کنم که حساب عهد شکستنام از دستم در رفته
توی اعتکاف یه ذکر حاج مهدی یادمون داده، بد جور با دل بازی میکنه، یه التماس خاصی توش نهفته هست، نمیدونم شایدم واسه من این جوریه
"یاکریم، العفو"
هر چند خدا دعای گنه کاری که بر میگرده رو بیشتر دوست داره، اما اونی که واقعا بر میگرده نه کسی که یه قدم جلو میره و صد نه هزار قدم عقب گرد میکنه، به هر حال با همه ی سیاهی هام دیشب سعی کردم برای همه دعا کنم بجز خودم
یاالله باورم نمیشه بخوای عذابم کنی، امیدم خیلی بیشتر از خوفمه، یکی از دلایلی هم که هی پررویی میکنم همینه
الهی و ربی من لی غیرک...

[ یکشنبه 6 مرداد 1392 ] [ 22:11 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
این روزا روزه دار واقعی خیلی کمه، بعضی ها که علنی و توی سطح جامعه روزه خواری میکنن بدون هیچ عذر و بهانه ای و بعضی هم به بهانه ی عذر
تکلیف من و امثال من هم که مشخصه، فقط گرسنگی و تشنگی
چقدر خوب شدن و خوب موندن سخته
کاش حداقل با خودمون رو راست باشیم
همیشه از همون جایی که مطمئن هستیم زمین میخوریم، اطمینان بر خود؛ که اگر بر خدا توکل میکردیم کار درست بود

[ پنجشنبه 3 مرداد 1392 ] [ 19:51 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
اگر کسی پول بخواد من میتونم بهش قرض بدم، با اقساط بلند مدت و بدون بهره؛ آخه یه پول قلمبه دستم رسیده نمیدونم باهاش چکار کنم، یا بهتر بگم حقوق اولین ماه خدمت سردار رو ریختن به حسابش.
لذا آماده ی دریافت پیشنهادات،طرح ها و برنامه های شما در رابطه با این سرمایه در راستای کارآفرینی و اشتغال زایی می باشیم
سرمایه فعلی: شانزده هزار و سیصد و سی و دو تومان



طبقه بندی: روزنوشت های سردار اسلام(لیسانس وظیفه)،
[ سه شنبه 1 مرداد 1392 ] [ 06:00 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
عمه جان این روزها خبرهایی می رسد که نامردها نزدیکی های حرمتان را مورد اصابت قرار می دهند، اگر خدای ناکرده، خاک بر دهنم، زبانم لال، روزی بخواهند جسارتی بکنند، دیگر این با هتک حرمت های انجام شده صحابه تفاوت می کند، درست است که اگر نبودیم در کربلا و شام که از حریمتان دفاع کنیم، اما بحث که ناموسی بشود تا وقتی که زنده ایم با غیرت ابالفضلی روزگارشان را سیاه خواهیم کرد و مادرانشان را به عزایشان خواهیم نشاند انشاءالله؛ اگر باب جهاد باز شد که انتقام ها باید گرفت، و الا در غیر این صورت قبل از آن باید خبر مرگمان را داده باشند.
یاصاحب الزمان(عج)
(+)

[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 05:11 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
یا ثامن الحجج

خیلی دوست داشتم ماه شب های اول رو ببینم، هر سال عشق میکنم وقتی هلال شب های اول ماه رمضون رو میبینم؛ شاید شما هم همین طوری باشید یه حس خوبی به آدم(!!!) دست میده، اما امسال نمیدونم چرا نشد ببینم
[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 15:39 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 50 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون