تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
خدا رو شکر که امروز انتخابات انجام شد تا موقتا تا دور دوم از شر پیامک های خودی و نخودی یه نفس راحت بکشیم

[ جمعه 24 خرداد 1392 ] [ 23:54 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
یه دلو با صد امیدو با هزار گناه آوردم
دل بی قراری که مونده میون راه آوردم

تو خریدار دلای خسته و شکسته هستی
با نگات بها میدی به دلی که سیاه آوردم

بعد اون توبه شکستن، چی دارم برای گفتن؟
تو سکوت شرم و حسرت، ذکر یا اله آوردم

هر چی هم از تو بریدم، از تو مهربونی دیدم
آخرش به تو رسیدم، به خودت پناه آوردم

همه دردامو میدونی، از توی چشام میخونی
دو تا چشم پر زحسرت، پی یک نگاه آوردم

تو کریمی یا که کوری، چی دارم غیر خجالت؟
هر چی بخشیدی بازم من، جرم و اشتباه آوردم

میدونم محرم رازی، با همه بدا میسازی
دل بده به حرفام امشب، قد یه چاه آه آوردم

منم اون ستاره ای که، همه ی شبو دویدم
واسه ی دیدن خورشید، رو به نور ماه آوردم

اگه که بد بودم اما، با خوبات خیلی نشستم
اشکای تو روضه های اربابو گواه آوردم


  • حاج مهدی-اعتکاف
  • بعضی وقتا از خیلی چیزا و خیلی افراد حالم به هم میخوره، علی الخصوص خودم، اطرافیانی که درک پایینی دارن و پوسترهای شورای شهر! (چند گزاره بی ربط)
  • دو تا جوجه اردک کوچولو واسه پسر داداشم گرفتن، توی حیاط واسه خودشون زندگی میکنن، خیلی خوشکل هستن و سرشار از پاکی و محبت.
  • ای کاش اول تیرماه زودتر میرسید و ای کاش هیچ اقدامی برای پذیرش نمیکردم تا یه جای پرت می افتادم تا کمی خلوت کنم و از آدم ها، شهر، تکنولوژِی و حتی آنتن موبایل دور باشم و این همه فاصله تا خدا رو کوتاه تر کنم.
  • باز هم رجب تموم شد و پرونده ی سیاه.
  • باز هم شب میلاد ارباب و دل تنگی عجیب هر ساله.
  • یا علی ابن موسی الرضا المرتضی...

[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 19:29 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
خواهند اگر ببخشند از مجرمی گناهی

اول ورا نوازند با سوز و اشک و آهی

دریای عفو جوشد از اشک دردمندی

اوراق جرم سوزد از آه صبحگاهی

اینجا گناه بخشند کوهی به کاه بخشند

بیچاره من که با خود ناورده پّر کاهی

ای وای اگر برای افشای هر گناهم

گردند روز محشر هر عضو من گواهی

هر چند روسیاهم با آن همه گناهم

مشتاق یک نگاهم مولای من نگاهی

یارب چگونه سوزد آن کو در آستانت

رخسار خویش سوده بر خاک گاه گاهی

بار گناه سنگین ره منتهی به بن بست

در پیش رو ندارم جز باب تو به راهی

از من گنه بود زشت از تواست عفو، زیبا

ای عفو از تو زیبا العفو یا الهی

تن خسته پا شکسته درها تمام بسته

جز باب رحمت تو نبود مرا پناهی

عمری گناه کردم دل را سیاه کردم

من اشتباه کردم یارب چه اشتباهی

آلودگی دل را با اشک توبه شویم

تا در دلم نماند آثاری از گناهی

با کثرت گناهم مپسند روسیاهم

کاورده ام علی را در عین روسیاهی

مهر علی است (میثم) مهر نجات عالم

بی حب او نباشد طاعات جز تباهی



[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 23:30 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
اسباب کشی و جابجا کردن وسایل و دوباره چیدن، کار سختیه؛ خدا به فریاد مستاجرا برسه؛ تو مدت یه شب تا صبح در حدود 6 ساعت اسباب کشی کردیم، همون شبی که زلزله اومد، وسطای اساب کشی بود که نیروی انتظامی مشکوک شده بود یه گشت موتوری اومد جلو خونه که سر و گوشی آب بده و کارت شناسایی خواست و از این حرفا، ما هم یه کارت نشونش دادیم که دیگه اون طرفا پیداش نشه!
بی اینترنتی هم در نوبه ی خودش بسی درد عظیمیست

امسال اعتکاف ثبت نام نکرده بودم، هم گیر کارای خونه بودم و هم هزینه ی بالای امسال و هم زندانی نفس، به هر حال عدم حضورم تقریبا به 100 درصد نزدیک بود، هر طوری که بود قسمت شد و خودم رو به مراسم نمیه شب اول و مناجات حاج مهدی رسوندم، خیلی مسجد خلوت تر از سال های قبل شده بود، چای هیئت رو خوردیم و توی مراسم شرکت کردیم و نمک گیر شدیم و خدا نگهمون داشت و از اونجایی که هنوز جا بود همون نمیه شب ثبت نام کردم و موندم، بدون هیچ گونه وسایل جانبی از قبیل پتو و ... ؛ جناب محترم موتور رو هم همون جا گذاشتیمش و سه روز مهمون خدا شدیم

[ دوشنبه 6 خرداد 1392 ] [ 06:32 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
یک سال پیش دقیقا همچین شبی...


به خدا خوش به حال اونایی که نرفتن
دارم فیلم و عکسای سفر رو نگا میکنم
گرفته، وا نمیشه، دلم
کاش میشد یه بار دیگه رفت، شاید

"اینجا حرم" مداحی هست که توی حرم ارباب جلو باب القبله روبروی ضریح میخوندیم؛ هر چند بار که گوشش میدم بازم آروم نمیشم
فایل تصویری:
اینجا حرم: http://www.rahpouyan.com/data/films/1391/karbala/inja_haram.flv

فایل صوتی:
http://s4.picofile.com/file/7757222682/inja_haram.mp3.html

فایل رو هم به عنوان صوت وبلاگ قرار دادم، حتما تا آخر گوش کنید






تصاویر حرم حضرت اباعبدالله، باب القبله



طبقه بندی: کربلا،
[ پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 ] [ 23:53 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
قابل توجه همه ی بچه هایی که دنبال کار میگردن؛ چه دانشجو و چه فارغ التحصیل، بسیجی و غیر بسیجی، خواهر و برادر؛ موسسه ی کارآفرینی و اشتغال زایی نگار نصر وابسته به بنیاد تعاون بسیج توی سایتش به نشانی: http://negarnasr.ir/job سامانه ثبت نام بسجیان جویای کار رو قرار داده که میتونه به درد خیلی از دوستان بخوره، حتما یه سر بزنید و سایر رفقایی رو که دنبال کار میگردن هم باخبر کنید. اینم شماره تماس دفتر شیرازشون: 8436356-0711
اگر کسی شاغل شد شیرینی ما فراموش نشه ها...

دیشب توی خواب، قبل از نماز صبح احساس کردم مردم، یه جوری بود، یه حسی که با نگرانی همراه بود، نمیدونستم میخواد چی بشه، بهشتیم یا جهنمی، همش با خودم میگفتم من میتونستم بهتر باشم، شیر مخلوط کن حموم رو میدیدم و احساس میکردم اعمال خوب و بد میتونه دست خودمون باشه، که هر کدوم رو چقدر باز کنیم، چقدر از آب سرد و چقدر آب گرم؛ حتما خدا دیده هر طوری بهم تلنگر میزنه به خودم نمیام، خواسته یکم بزنه پس کلم که حواسم باشه چه خبره
***
بچه های کانون از فردا اعزام کارواناشون شروع میشه، یادش بخیر یک سال پیش، با تقویم قمری میشه همین روزا که راهی شدیم، یه شب جمعه نجف بودیم و کمیل رو توی حرم مولا خوندیم و میلاد حضرت زهرا(س) کربلا بودیم، خوش به حال اونایی که اصلا نرفتن کربلا، هم اینکه کمتر میسوزن و هم اگر کارشون درست نباشه یه امیدی دارن که میگن ایشالا یه روز میریم و درست میشیم و برمیگردیم، هیچ وقت یادم نمیره توی مراسم عصری که توی هتل برگزار میشد سید یه جمله میگفت که مضمونش این بود: اینجا(کربلا) آخرین جاییه که یه بچه شیعه میتونه تغییر کنه و آدم بشه، اگر نشد باید بره و یه بار دیگه بیاد؛ ما که آدم نشدیم و توی این یک سال فاصله هم گرفتیم، حالا معلوم نیست که دیگه کی دوباره بر بخوریم و با زائراش راهی بشیم.
***
چند روز دیگه میلاد حضرت زهراست و روز مادر، بازم باید فکر کنم که توی این اوضاع بی پولی چی بخرم، نزدیک طلا که نمیشه رفت، بقیه ی چیزا هم که تکراریه؛ دوستان حتما تقلب برسونن که چی بخرم؟ تازه چند روز بعدشم روز پدره و باید یه فکری به حال هدیه روز پدر هم کرد(البته هدیه ی خیلیا به این مناسبت از همین الان مشخصه که جورابه)

[ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ] [ 00:06 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
یه وقتایی دلم از زمین و زمون میگیره؛ نمیدونم واسه کدوم موضوع باید غصه بخورم؛ خودمون توی زندگی روزمره کم مشکل داریم، هی باید شاهد خرابکاری مسئولین هم باشیم، نمیدونم چرا یکی تا به یه جایی میرسه همه چیز یادش میره، یادش میره آرمانی بوده، اصلا آرمان و اینا رو ولش، حداقل تا قبلش آدم نسبتا خوبی بوده، عشق پست و مقام آدم رو به چه کارایی که وانمیداره، امام زمان و رهبرمون چه میکشن از دست امثال من نوعی خدا میدونه؛ خدا صبر عظیمی بهشون بده که بتونن تحمل کنن
غروب جمعست؛ نمیدونم چرا غروبای جمعه انگار کل عالم روی دلم سنگینی میکنه؛ بحث ظهور و اینا نیستا که بخوام بگم ها منتظرم، اصلا ارتباطی به این موضوع نداره؛ احساس غریبی دارم غروبای جمعه نمیدونم چرا

[ جمعه 6 اردیبهشت 1392 ] [ 19:05 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
دیروز و امروز کارای سربازیم رو انجام دادم و دو تا واکسن هم زدم و دفترچه خدمت رو پست کردم، اگر بار گران بودیم و رفتیم
چند روز پیش یه سری رفته بودم ناحیه چندتا از مسئولا میگفتن واسه خدمت بیا همین جا، شایدم اومدم حوزه خودمون آخه خاک پیام نور گیراست ؛ اما فعلا تصمیمم بر ناحیه و دانشجویی نیست
موقتا زدم تو کار اقتصادی، این هم لینک سایتشه (+) اگر کسی هم مایل بود میتونه همکاری داشته باشه.
چند روزیه علی رقم خلاف میل باطنیم منم دو سیم کارته شدم

[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 23:45 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 50 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون