تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ

از صبح دانشگاه شلوغ است ، اگر اشتباه نکنم امروز گردهمایی شهرداران در سالن آمفی تئاتر در حال برگزاری است (به هر حال ریختن این طرح رفاقت ها میان مسئولین دانشگاه و آن ها از همین جاها شروع می شود) .

خوب این یکی هم خیر است انشاءالله .

حین پخش اذان ظهر است عده ای از دانشجویان محترم راهی مسجد می شوند  و عده ای نیز برای گرفتن وضو به سمت سرویس های بهداشتی می روند .

اما یکی از نیروهای خدماتی و یکی از مسئولین امور اداری آن جا هستند ، می گویند خراب است یا نمیدانم آب قطع است و بروید ساختمان اداری . یک سئوال در ذهن تداعی می شود که چرا سرویس هایی که چند ماهی بیش نیست که ساخته شده است باید این طور شده باشد ؟

عده ای راهی ساختمان مذکور می شوند و عده ای نیز به پای همان منبع آب کارگران ، جلو مسجد ( خدا به این کارگران ساختمانی خیر دهد که اگر آن منبع نبود چه می کردیم ؟)

نماز برگزار می شود و بعد از نماز اعلام می شود که چون امروز دانشگاه میزبان مهمانانی است ، نماز جماعت دوباره اقامه می شود . مهیای خروج می شویم که یک لحظه حس کنجاویمان گل می کند (بخوانید حس فضولی ، بیکاری یا هر چیز دیگری) .

و آن این که پس این مهمانان گرامی کجا وضو گرفته اند  ؟

به سرویس های بهداشتی نگاهی می اندازیم ، به به چه تمیز است ، راستی دستمال کاغذی هم کنار روشویی ها بود که دانشجویان محترم (بخوانید مهمانان گرامی) می توانستند با آن دست و روی خود را خشک کنند ای کاش دانشگاه همیشه این چنین مهمانانی داشته باشد .

و این یعنی توهین به شخصیت دانشجو و این که چون دانشگاه مهمانان ویژه ای دارد دیگر دانشجویان حق ندارد از امکانات دانشگاه از قبیل همین سرویس بهداشتی استفاده کند ، آخر دانشجو ممکن است فرهنگ استفاده از آن را نداشته باشد و جلو مهمانان بد شود .

موضوع پیگیری می شود و در حین صحبت با رئیس استان -همین جدیدو- بنده خدایی میرسد که ظاهرا او را رئیس مرکز شیراز نامند . ایشان ضمن تایید نامناسب بودن برخورد ، قول پیگیری آن را نیز دادند (تا فردا صبح) .

ضمنا ایشان بیان فرمودند که بارها تذکر داده اند که یک دستگاه دست خشک کن برقی در آن مکان نصب گردد و اما دستمال کاغدی های موجود را نیز خود مهمانان آورده اند .




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
برچسب ها: ... رنگین تر از دانشجو ؛،
[ سه شنبه 10 آبان 1390 ] [ 19:31 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون