تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ

این مسجد دانشگاه ما هم حکایتها دارد :
چسبی که باید موقع ساخت ، به گنبد میزدن و شاید با خودشان گفته و گمان می کرده اند که خیلی مهم نیست و این یه مورد را هم می شود مثل سایر جاهای ساختمان سازی ، قلم و فاکتور گرفت  )کشیدن بالا به طوری که کسی نفهمد) ، اما بعد از بارش رحمت الهی و آب دادن سقف ، مسئولین متوجه می شوند که نه خیر و این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست و مجبور می شوند این کار رو انجام دهند . (انشاءالله که دیگر آب ندهد- باید بنشینیم ، ببینیم و تعریف کنیم )
امروز که رفتیم دانشگاه دیدیم که سقف های کاذب دانشگاه نیز عوض شده است ، واقعا خوشحال می شویم بدانیم این همه بودجه ی بی حساب و کتاب از کجا می آید؟؟؟(مسجدی که مقداری از هزینه اش توسط خیری تامین شده ، این مابقی هزینه ها که هزینه ی بسیار زیادی است از کجا و تحت چه عنوانی تامین شده است ؟)
امروز همراه با یکی از دوستان که در حال بازدید از مسجد بودیم ، ماجرای جالب دیگری را بیان کردند که با خود گفتم آن را هم برایتان ضمیمه کنم :
"
قبل از عید بود و سر کلاس نشسته بودیم که دیدیم جه جایی از سقف(ساخمان قلم) داره آب میده ، استاد با تعجب گفت مگر اینجا طبقه ی دوم نیست ، پس چرا داره آب میده!!!!!!!!!!!!!!! "
آیا واقعا کسی نیست ببینه توی این پیام نور چه خبر است و چه می گذرد ؟؟؟
درست است که فصل ، فصل بهار است و آب و هوا ، آب و هوای شیراز ، اما خواهش می کنم خود را از خواب بیدار کنید...
آقای فرماندار هم که ظاهرا وقتی بدون سر و صدا در تعطیلات عید (شاید به این دلیل که دانشجویی ، مخصوصا از نوع بی ترمزش به پستشان نخورد) به دانشگاه کشیده می شوند ، نمی دانم شاید هم می آیند و از این همه زحمات تقدیر می کنند .




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
برچسب ها: اینجا ایالت مستقل پیام نور است... ؛،
[ یکشنبه 14 فروردین 1390 ] [ 22:40 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون