تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
امروز لازم شد بشینم پشت این ماشینه، خیلی هم مالی نبود، یعنی به پای جناب محترم موتور نمیرسه ( همون کاپراهه دیگه)؛ ولی بی وجدان عجب فرمونی داره، فکر نمیکردم اینقدر راحت بین ماشینا در بره
امروز برای انجام کاری رفته بودم پادگان، چندتا از مسئولین ناحیه رو دیدم، بعد از خوش و بش کردن و احوال پرسی و معانقه و مصافحه و... که متوجه شدن سردار اسلام شدم، بهم میگن بیا اونجا تا یه حوزه بدیم دستت
***حالا برم فکرامو بکنم شایدم قبول کردم***
راستی جناب فرماندار مرودشت رو هم زیارت نمودیم، همون مسئول خیلی قبل ناحیه

یکی از بچه ها میخوان با خونواده برن سفر، گیر داده میگه بیا خونه خالی تحویل بگیر، خونه خالی زوری ندیده بودیم
نی نی رو واسه زردیش یه دو روزی بردیم گذاشتیم بیمارستان، امروز رفتم مرخصشون کنم، پرستاره رو کرده به زن داداشم میگه بیا آقاتون اومد
رمضون هم داره تموم میشه و آسمون هم در اوج تابستون به حال بعد از رمضونمون بارید، انگار میدونه قراره بازم خراب کنیم، ای کاش حداقل بتونیم همین یکم خوب شدن رو حفظ کنیم



طبقه بندی: روزنوشت های سردار اسلام(لیسانس وظیفه)،
[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ 21:54 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون