تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
یاد دوران دانشجویی بخیر، این طوری که من میگم یکی ندونه میگه 10-15 ساله که فارغ التحصیل شده. دو شب پیش شهرک گلستان بودم، دقیقا همون جایی که تو دوران دانشجویی، اون موقع هایی که قرار بود واسه بچه ها ناهار بگیریم (اکثرا ثبت نام راهیان نور و نمایشگاه ها) از اونجا ساندویچ میگرفتیم -اون موقع ها هنوز سلف اختراع نشده بود!- همون ساندویچایی که به قول بچه ها نصفش میرفت زیر میز (بچه های قدیمی در جریان هستن)؛ فروشنده میگفت چهرت خیلی آشناس، گفتم بابا ما چند سال پیش مشتری دائمت بودیم و هر روز 10-20 تا ساندویچ میگرفتیما، آخه اون موقع ها هم خیلی مشتری نداشت به خاطر همین چهره ما تو ذهنش ثبت شده.
ساندویچ کتلت توی نون هات داگی! آره داداش ما بچه ها رو این طوری گول میزدیم و به کار میگرفتیم؛ یادمه بچه ها اولش تعجب کرده بودن و فکر میکردن که واسشون هات داگ گرفتیم اما زهی خیال باطل، وقتی ساندویچ رو میخوردن می فهمیدن که چه کلاهی سرشون رفته، آخه ما همیشه شعارمون جمع کردن سفره ها بود؛ ولی خداییش یه بار از اصول کوتاه اومدیم و توی برگشتن از اردو جهادی که بچه ها روزه بودن واسشون چلو کباب گرفتیم، اونایی که بودن شاهدن...

[ جمعه 29 شهریور 1392 ] [ 21:54 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون