تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
یه چند وقتیه به مردم پوز میدیم، که اونا هم بتونن باهاش پوز بدن؛ نه اون پوزا، دستگاه pos (همون کارتخوان خودمون)
تجربه ی کاریه جدید و خوبیه، از این جهت که اطلاعاتم بیشتر میشه، بعدازظهرها رو بیکار نیستم، منبع درآمدیه واسه خودش و هم برخی برخوردهای جالب بعضی از مردم
کارمون نصب و پشتیبانی و بازدید این دستگاه هاست و به همین خاطر تقریبا با همه صنف ها در ارتباطیم از بووووق گرفته تا بوق؛
بعضی از جاها که میریم صاحب مغازه میخواد تریپ مرام بیاد و یه چیزی به زور بهمون میده، حالا بسته به نوع شغلشون از خوردنی تا چیزایی دیگه؛ که بعضیاش واقعا هم حال میده، اما بعضیاشم خیلی نه

*سر ظهر بود که رفته بودیم یه سوپری واسه نصب، حین کار یه استکان چای بهمون داد و بعد از اینکه کارمون تموم شد، گفت ناهار خوردی؟ زنگ بزنم الان واست ناهار بیارن، هی از ما انکار و از اون بنده خدا اصرار که آخر سر دیگه رفت از یخچال مغازش یه نوشابه آورد و باز کرد و داد دست ما، آخه کسی با شکم خالی نوشابه میخوره؟ خدا خدا میکردم فقط معدم سوراخ نشه

*آخر شب بود و با اون هوای خیلی خنک که سوار موتور بودم رفتم بستنی فروشی بعد از اینکه کارم تموم شد، گفت بستنی میخوری یا فالوده؟ هی از ما تعارف که نه دست شما درد نکنه و هی از صاحب مغازه اصرار؛ آخرش گفتم باشه پس یه بستنی، اونم یه لیوان بزرگ آب هویچ بستنی داد دست ما؛ ولی خداییش آی چسبید، جای همه خالی بعدش تا خونه که داشتم با جناب محترم موتور میومدم جیگرم قندیل بسته بود

*واسه بازدید رفته بودم یه میوه فروشی، حین بازدید دیدم یه موز پوست کنده میگه بفرما، باز هم طبق رعایت ادب ما هی تعارف تیکه پاره کردیم که نه ممنون دست شما درد نکنه، اما خب دیگه چون خیلی اصرار کرد و پوست کنده بود و اگر نمی گرفتم هم خراب میشد دیگه دستش رو رد نکردم

*پس نوشت: یه دستگاه بود واسه یه استریو، با خودم تصور کردم که الان باید یه مغازه باشه که داخلش پر از ارگ و چمیدونم دمبک و اینا باشه، وقتی مغازه رو باز کرد دیدم یه مغازست که عمقش نیم متره! و طبقه بندی شده و توی طبقاتش سی دی هست، طرف سی دی فروشیه اسم مغازشو گذاشته استریو!!!  خلاصه بعد از نصب و راه اندازی دستگاهش، گفت بذار یه سی دی مداحی هم بهت بدم، و همون انکار و اصرار موارد قبل، روی سی دی نوشته بود گلچین محرم 92 شیراز!!! 92 ؟؟؟؟ 92 که امساله، نکنه اینا قبل مراسم ضبط کردن! گذاشتم رو سیستم ببینم چیه، یهو خام نباشه!!! والا؛ مداحی های شیرازی ای بود که باب بچه های پیکان گوجه ای سواره که  کل سال صدای آهنگ ضبطشون تا 10 تا خیابون اون طرف تر میره و توی این دهه فقط اون آهنگه میشه نوحه

*رفته بودم یه طلا فروشی....
بقیشو بگم؟
جنبه داشته باشیدا، باشه؟
دستگاهش رو نصب کردم، بعدش گفت چیزی لازم داری تقدیم کنم؟
جان؟؟؟ این که دیگه سوپر مارکت نیست، ما هم گفتیم نه تشکر، دوباره جملش رو تکرار کرد، نگو من اشتباه شنیده بودم، اون بنده خدا میگفت چیزی لازم هست تقدیم کنم؟ منظورش دستمزد بود که گفتم نه عزیز

کبوتر هم که باشی
گاهی
دود شهر بال و پرت را سیاه میکند
به یک هوای پاک نیاز داری...
چیزی شبیه
هوای حـــــــــــــــــــــــرم.../.
تنهاترین زائر

[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 23:06 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون