تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
عمه جان این روزها خبرهایی می رسد که نامردها نزدیکی های حرمتان را مورد اصابت قرار می دهند، اگر خدای ناکرده، خاک بر دهنم، زبانم لال، روزی بخواهند جسارتی بکنند، دیگر این با هتک حرمت های انجام شده صحابه تفاوت می کند، درست است که اگر نبودیم در کربلا و شام که از حریمتان دفاع کنیم، اما بحث که ناموسی بشود تا وقتی که زنده ایم با غیرت ابالفضلی روزگارشان را سیاه خواهیم کرد و مادرانشان را به عزایشان خواهیم نشاند انشاءالله؛ اگر باب جهاد باز شد که انتقام ها باید گرفت، و الا در غیر این صورت قبل از آن باید خبر مرگمان را داده باشند.
یاصاحب الزمان(عج)
(+)

[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 04:11 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
یا ثامن الحجج

خیلی دوست داشتم ماه شب های اول رو ببینم، هر سال عشق میکنم وقتی هلال شب های اول ماه رمضون رو میبینم؛ شاید شما هم همین طوری باشید یه حس خوبی به آدم(!!!) دست میده، اما امسال نمیدونم چرا نشد ببینم
[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 14:39 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
چه حسی داره که یهو گوشیتون از دور خارج بشه و دسترسی به هیچ اطلاعات و شماره ای نداشته باشید؟
ندونی کی زنگ زده، پیام داده و الی آخر

دارد زیارت تو ثواب هزار حج
جانم فدای نام تو یا ثامن الحجج
[ دوشنبه 24 تیر 1392 ] [ 22:39 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
همیشه گفتن ماه رمضون ماه ضیافت و مهمونی خداست، اما خب ما که همش گشنگی و تشنگی دیدیم ازش خب آخه وقتی میگن مهمونی، آدم(!!!) یاد بخور بخور میوفته؛ تا اینکه یکی دو شب پیش واسمون یه پیام اومد که به طور عملی و میدانی پی به این مهمونی بردم
"از اول ماه رمضان نماز مغرب و عشا هر شب و مراسم احیا همراه با افطار و سحری در مهدیه صدرا برگزار می گردد. فاز 1 ابتدای باغشهرها مهدیه صدرا"
آخی چی میشد مسیر ما اون نزدیکیا بود؛ نه یه وقت فکر کنید واسه افطاری و سحری ها، نه؛ واسه نماز جماعتش

[ پنجشنبه 20 تیر 1392 ] [ 21:46 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]

آخر شعبان شد و همون دعای معروف هر ساله:

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

و همچنان کوله بار سنگین است، دوستان در این روزهای آخر ماه شعبان از خدا برای هم دیگه طلب مغفرت کنیم، انشاءالله به حق دعای خوبان مهمان خصوصی پروردگار بشیم

ما هم سعی میکنیم حرمت میزبان رو داشته باشیم

اللهم رب شهر رمضان...

(+)


[ یکشنبه 16 تیر 1392 ] [ 22:29 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
امروز به نظرم فرمانده یگان میخواست یه حالی بهمون داده باشه و پیشنهاد رانندگی با کاپرا رو بهم داد، اما قبول نکردم و خودش نشست پشت فرمون
ولی خودمونیما واسه ما که ندید پدیدیم  این کاپرا هم عجب ماشینیه ها، یه چیزی تو مایه های جناب موتور خودم آینه هاش حدودا از بالای شیشه بقیه ماشینا بالاتره و روی سرعت گیرا هم کلی بالا پایین میشه، کلا خوب میشه بین ماشینا در رفت؛ از هایلوکس هم به نظرم بهتره
عکسشم واستون میزارم تا اونایی که از ما ندید پدیدتر هستن ببینن؛ البته توی ناحیه هم یکیش هست؛ کلا تا پشت فرمونش نشینی متوجه نمیشی چه احساسی نسبت به جاده داری




طبقه بندی: روزنوشت های سردار اسلام(لیسانس وظیفه)،
[ چهارشنبه 12 تیر 1392 ] [ 23:00 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
دیروز بر طبق روال هر روزه رفتم پادگان و همین طور که داشتم جناب محترم موتور رو پارک می کردم یه سرباز پایه بالا هم اومد که موتورش رو پارک کنه،
گفت: تقسیم شدین؟
گفتم هنوز نه،
گفت: میخوای بیای گروه موزیک؟
گفتم نه این لهو و لعب بازیا به ما نیومده،
گفت خوبه ها،
گفتم نه دست شمو درد نکنه؛
یهو یکی ازمون پرسید حالا تو سربازی چکار میکنی بعد عمری آبروداری نگیم اومدیم سربازی قرطی گری

سربازی همش راحتی نیست، کارای سخت هم داره، مثلا همین دیروز از حدود ساعت 10:15 زیر سایه درخت دراز کشیدیم تا اینکه احساس کردیم گرممون شده، دیدیم آفتاب اومده و مزاحم انجام امور محوله شده، بعدش یواش یواش مهیای اقامه صلاة گشتیم.




طبقه بندی: روزنوشت های سردار اسلام(لیسانس وظیفه)،
[ پنجشنبه 6 تیر 1392 ] [ 10:10 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
عزیز دلی که با اسم حمید با آدرس http://myanswers.ir چند مرتبه ای پیام گذاشتید، بنده تمایلی به عضویت در هیچ سایت و انجمنی نداشته و ندارم، لطفا در این زمینه برای من هیچ پیامی نگذارید

[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 09:21 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون