تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
امروز فصل جدیدی از زندگی رو آغاز کردم، و صبح زود از خواب و خوراک زدم! و راهی خدمت مقدس سربازی شدم، توی برگ اعزام نوشته شده بود ساعت 7؛ اما بعد از صرف صبحانه و سر کیف ساعت 9 با جناب محترم موتور راهی شدم
امروز چون زیاد نگهمون داشتن و قبل از 3 خونه بودیم، دیگه مراتب عذرخواهی رو به حضورمون ابراز داشتن و گفتن دیگه نمیخواید بیاید تا کارت بیاد دم در منزلمون! حالا این که مزاح بود، اما هنوز نرفته دو روز تعطیل شدیم؛ هوراااااااا
از بس که پا قدممون هم خیر بود راننده اتوبوس ما مالید به یه ماشین بیت المال دیگه و اوضاع خنده
از امروز با تحویل لباس و سایر اقلام استحقاقی به سمت سرباز نایل شدم؛ لیکن با عبور گروه ما از کنار سایر سربازان پایه بالا با واژه هایی همچون یقلوی، سوپر، بوی واکسن میاد و... آشنا شدیم.
راستی اسمش رو الکی میگن آش خوریه ها، هیچی بهمون ندادن بخوریم، ناهار هم اومدیم خونمون؛ گفتیم حداقل تا یه مدتی کمتر به خونه خسارت مالی میزنیما؛ من آش میخوااااااااااام

آدرس سایت فروشگاه رو توی لینک ها اضافه کردم، طراحیش البته حرفه ای نیست، دیگه به بزرگی خودتون ببخشید، آخه فتوشاپ بلد نیستم





طبقه بندی: روزنوشت های سردار اسلام(لیسانس وظیفه)،
[ شنبه 1 تیر 1392 ] [ 20:04 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون