تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ
گفتیم اگر خدا بخواد امروز آخرین امتحانمون رو میدیم و از شر دانشگاه محترم خلاص میشیم،
امتحان امروزم طراحی اجرایی 1 یا همون بتن بود. این درس به دلیل پیچیدگی،ضابطه و فرمول های زیادی که بر اساس آیین نامه برای طراحی داره، توی بقیه ی دانشگاه ها یا به صورت کتاب باز برگزار میشه یا به دانشجو اجازه میدن که یه برگ کاغذ پشت و رو با خودش بیاره سر جلسه، اما پیام نور هیچ کدوم از دو راه بالا رو انجام نمیده و فقط تعدادی از فرمول های اصلی و پیچیده و کلی که لازم میشه رو ضمیمه سئوالات امتحان به دانشجو میده.
امروز رفتیم سر جلسه، هیچ فرمولی بهمون ندادن، بچه ها به استاد زنگ زدن، استاد میگه منم بدون فرمول نمیتونم مسئله حل کنم؛ خدا از سرشون نگذره که این دم آخری هر چی بلاست دارن سرمون میارن
حالا یا باید امتحان رو لغو کنن و امتحان مجدد بگیرن، که یعنی دوباره باید بشینیم این همه رو بخونیم
یا به دلیل اینکه تعداد زیادی این درس رو با این شرایط میوفتن ، امتحان ریزشی برگزار میکنه، که بازم باید بشینیم بخونیم
یا میگن استاد با همین شرایط!!!! برگه ها رو تصحیح کنه و میوفتیم، یعنی بازم باید بشینیم بخونیمش
یا با سلام و صلوات یه 4.75 بگیریم که پاس بشیم




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
دنبالک ها: آموزش کسب نمره از اساتید دانشگاه + عكس،
[ سه شنبه 3 بهمن 1391 ] [ 17:39 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
ظاهرا مثل ما که هیچ چیمون به آدم نرفته، پیام نور هم هیچ چیش به دانشگاه نرفته
یه وقتای واسه درس یه واحدی کل کتاب 650 صفحه ای رو امتحان میگیره (+) ؛ یه وقتایی هم مثل امروز برای درس سه واحدی چهل تا تست و اون هم فقط از 60 صفحه اول کتاب سئوال طرح میکنه، ما رو باش که 180 صفحه رو خوندیم




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 10:15 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
سایت رسمی دانشگاه پیام نور شیراز ، خبر تغییر تاریخ امتحانات ترم تابستون خودش رو نقل از سایت اخبار پیام نور که توی صفحه اصلیش نوشته این سایت هیچگونه وابستگی به دانشگاه پیام نور و مدیریت آن ندارد  درج کرده (+)
این مثل اینه که من بگم به نقل از دوستم ، من میخوام فلان کار رو انجام بدم و خودم از حالم خبر نداشته باشم

توی دروس اختیاری ما یه درس یه واحدی هست که ترم تابستون اون رو گرفتم
کتابش رو تهیه کردم ، حدود 650 صفحه هست ، یعنی حجمش بیشتر از  یه درس سه واحدیه ، توی لیست منابع هم صحبتی از حذفیات این درس نیومده
اون روز مسیرم طرف دانشگاه خورد و گفتم برم مدیر گروهمون رو ببینم و موضوع رو مطرح کنم ، تشریف نداشتن
تعدادی از مدیر گروه ها بودن ، از یکیشون پرسیدم آقای... کی میان ؟ گفتن تا بعد از تعطیلات نیستن
گفتم خب بهش زنگ میزنم
شمارشون هم 912 هست یعنی خارج ، تماس میگیرم ، دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد
امروز دوباره تماس گرفتم ، مشترک مورد در دسترس نمی باشد
نزدیک ظهر بود تماس گرفتم و بوق خورد ، گوشی رو برداشته میگه من روز عادی هم که دانشگاه هستم تلفن جواب نمی دم چه برسه به حالا که تعطیلیمه
میگم آقای فلانی این درسه جریانش اینه
- به من چه ، به من ارتباطی نداره ، من چیزی نمیدونم و...
خب شما مدیر گروه هستین اگر شما نمیدونید پس کی باید بدونه ؟ از کی باید بپرسم ؟
-نمیدونم ، زنگ بزنید رئیس دانشگاه
دستتون درد نکنه ، ببخشید مزاحم شدم خداحافظ

به آن جناب هم زنگ میزنم ، جواب نمیدهند
وقتی یه مدیر گروه دانشگاه ، تلفن جواب نمیده و انگار اگر جواب بده جونش گرفته میشه ، دیگه فرد به اصطلاح رئیس جواب میده ؟
واقعا به دانشگاه بی صّاب افتخار میکنم !!!



طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 19:25 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]

از صبح دانشگاه شلوغ است ، اگر اشتباه نکنم امروز گردهمایی شهرداران در سالن آمفی تئاتر در حال برگزاری است (به هر حال ریختن این طرح رفاقت ها میان مسئولین دانشگاه و آن ها از همین جاها شروع می شود) .

خوب این یکی هم خیر است انشاءالله .

حین پخش اذان ظهر است عده ای از دانشجویان محترم راهی مسجد می شوند  و عده ای نیز برای گرفتن وضو به سمت سرویس های بهداشتی می روند .

اما یکی از نیروهای خدماتی و یکی از مسئولین امور اداری آن جا هستند ، می گویند خراب است یا نمیدانم آب قطع است و بروید ساختمان اداری . یک سئوال در ذهن تداعی می شود که چرا سرویس هایی که چند ماهی بیش نیست که ساخته شده است باید این طور شده باشد ؟

عده ای راهی ساختمان مذکور می شوند و عده ای نیز به پای همان منبع آب کارگران ، جلو مسجد ( خدا به این کارگران ساختمانی خیر دهد که اگر آن منبع نبود چه می کردیم ؟)

نماز برگزار می شود و بعد از نماز اعلام می شود که چون امروز دانشگاه میزبان مهمانانی است ، نماز جماعت دوباره اقامه می شود . مهیای خروج می شویم که یک لحظه حس کنجاویمان گل می کند (بخوانید حس فضولی ، بیکاری یا هر چیز دیگری) .

و آن این که پس این مهمانان گرامی کجا وضو گرفته اند  ؟

به سرویس های بهداشتی نگاهی می اندازیم ، به به چه تمیز است ، راستی دستمال کاغذی هم کنار روشویی ها بود که دانشجویان محترم (بخوانید مهمانان گرامی) می توانستند با آن دست و روی خود را خشک کنند ای کاش دانشگاه همیشه این چنین مهمانانی داشته باشد .

و این یعنی توهین به شخصیت دانشجو و این که چون دانشگاه مهمانان ویژه ای دارد دیگر دانشجویان حق ندارد از امکانات دانشگاه از قبیل همین سرویس بهداشتی استفاده کند ، آخر دانشجو ممکن است فرهنگ استفاده از آن را نداشته باشد و جلو مهمانان بد شود .

موضوع پیگیری می شود و در حین صحبت با رئیس استان -همین جدیدو- بنده خدایی میرسد که ظاهرا او را رئیس مرکز شیراز نامند . ایشان ضمن تایید نامناسب بودن برخورد ، قول پیگیری آن را نیز دادند (تا فردا صبح) .

ضمنا ایشان بیان فرمودند که بارها تذکر داده اند که یک دستگاه دست خشک کن برقی در آن مکان نصب گردد و اما دستمال کاغدی های موجود را نیز خود مهمانان آورده اند .




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
برچسب ها: ... رنگین تر از دانشجو ؛،
[ سه شنبه 10 آبان 1390 ] [ 18:31 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]

امروز ظاهرا در دانشگاهمان مراسمی در حال برگزاری است ، این را از روی بنری که مقابل ساختمان قلم زده بودند و میزی که در بدو ورود آن ساختمان طی چند روز گذشته قرار داده بودند و برای این جشن ثبت نام می کردند متوجه شده بودم .

عنوان برنامه جشن سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) است انشاءالله که خیر است .

یکی از دوستان پیشنهادی مبنی بر شرکت در این برنامه را داده بود که خدمتشان عرض کردم عزیز دل ، تقاضامندم بگذار با این نیم مثقال آبرویی که تهش مانده از دانشگاه فارغ شویم .

چرا مگر جشن سالروز ازدواج آبرو از رخ برد ؟

حسب داشتن کلاس به دانشگاه راهی میشوم و از محل برگزاری مراسم عبور میکنم ؛

به به عجب مراسمی...

در تبلیغات برنامه نوشته بودند که با اجرای مجری برگزیده یا چمیدانم برتر از صدا و سیما ،

اما حیف که فقط لحظاتی از صدا را دریافت مینمودم ،

آخر همیشه یاد دارم که صدا با سیما همراه بوده است ؛

لیک این دفعه فقط صدای سیما بود که می آمد ،

نمیدانم سیما کجای مراسم بود ، اما صداش تا بیرون هم می آمد .

راستی با اوستا کاری که در آن حوالی بود دقایقی مشغول صحبت بودم که بعد از اتمام صحبتمان به همکارش میگفت ببین در دانشگاه به اسم جشن ، عروسی راه انداخته اند . (در دلم میگویم اوسا جان صد رحمت به عروسی حداقل آنجا خانم ها و آقایان جدا هستند )

جای من و همه ی شماهایی که توی مراسم نبودیم احتمالا خالی بود

حدودا 700 نفر دختر و پسر درون کُله ای سر بسته +موسیقی همراه با کِل ، سوت و جیغ به مقدار لازم .

آری این است جشن سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) در دانشگاه پیام نور شیراز، مسئولین هم انشاءالله هوشیارند و مثل همیشه در حال پیگیری و رسیدگی اند .




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
برچسب ها: 90/8/7 دانشگاه پیام نور شیراز ؛،
[ شنبه 7 آبان 1390 ] [ 22:29 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]

جناب رئیس محترم استان درسته که رفتنی شدی و دیگه تموم شدی اما بدون که یه جا حتما...

به قول بچه ها گفتنی آدم بدا 10 دقیقه آخر فیلم میمیرن .

یه استاد ریاضیات توی دوره دبیرستان داشتیم که به اون بچه هایی که با تقلب درسشون رو پاس میکردن و نمره می آوردن با اون لهجه قشنگ می گفت :

آخه نادَرُست!!! ، یَه روز گیر میوفتی

پس من هم فقط همین رو میگم البته سعی میکنم با همون لهجه :

آخه نادَرُست!!! ، یَه روز گیر میوفتی...




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
برچسب ها: آخه نادَرُست!!! یَه روز گیر میوفتی... ؛،
[ پنجشنبه 7 مهر 1390 ] [ 01:05 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]

خیلی از افراد بر این موضوع معتقدند که باید خیلی با سیاست پیش رفت و به قول گفتی با پنبه سر برید ؛

اما من مقتعدم که باید با ساطور سر رو بزنی و خیلی لفتش ندی و خلاص...

یکی از مواردیست که خیلیا با من مخالفند 




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
[ یکشنبه 29 خرداد 1390 ] [ 22:10 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]

خبر آمد خبری در راه است...

بای بای




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
[ شنبه 31 اردیبهشت 1390 ] [ 10:57 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون