تبلیغات
جا مونده



قالب وبلاگ

من می خوام امروز یه دونه دیگه از اون تشکرهای " جمعی از دانشجویان " از شما داشته باشم

می پرسید برای چی ؟

خب برای این همه زحمت هایی که برای ما دانشجوها می کشید دیگه

حالا درسته ممکنه این زحماتی هم که برای ما می کشید همیشه اون نتیجه ای رو که مد نظر شماست رو نداشته باشه اما از اون قدیما گفتن ما مکلف به وظیفه ایم نه نتیجه و خلاصه الاعمال بنّیات

سرتون رو درد نیارم فقط این نکته رو بگم که همین که شما قصد دارید ما دانشجوها رو زودتر از دانشگاه راحت کنید این خودش ارزشمنده و اینجا استثناً هدف وسیله رو توجیه می کنه

حالا چه طوریش رو فرقی نمی کنه

بعضیا (نور چشمی ها) رو با استفاده از " بند پ " و دست و پا کردن نمره ،

 بعضی دیگه رو هم مثل ما با فرو ریختن سقف مسجد رو سرشون

مهم اینه که به هدفتون برسید


خواستم بنویسم "شاید باور نکنید که این اتفاق افتاده" اما یک لحظه که با خودم فکر کردم ، گفتم : هر کسی که برای یک بار هم به مسجد دانشگاه سر زده باشه باور میکنه

دیروز اونقدر درگیر برنامه ها بودیم که به نماز جماعت نرسیدیم 

حدودا یه نیم ساعتی دیرتر با یکی از دوستان رفتیم مسجد که با هم نماز جماعت بخونیم

از اونجایی که ما تو ترکیم که دیگه جلو بایستیم ، رفیقمون رو فرستادیم جلو

وسطای نماز بود که یهو دیدیم یه صدای بلندی اومد و مقداری سیمان این طرف و اون طرف ریخت

چندتا از دانشجوها که تو مسجد بودن از ترس جل و پلاسشون رو جمع کردن و در رفتن

ما هم که می دونستم چه اتفاقی افتاده و جریان چیه تو پرانتز تیریپ اخلاص و تف تو ریا و اینا

به نماز خوندن ادامه دادیم

القصه آقای دکتر شما وظیفتون رو انجام دادید فقط تقصیر پیمان کار مسجده که توی انجام محاسبات اشتباه کرده و باید توی محاسباتش دو متر اون طرف تر رو برای فرو ریختن سقف درنظر می گرفت تا شما رو به هدفتون میرسوند

حیف شد نه ...!!!




طبقه بندی: اندر احوالات دانشگاهی به نام پیام نور،
برچسب ها: جناب رئیس محترم استان 2... ؛،
[ پنجشنبه 12 اسفند 1389 ] [ 23:56 ] [ جا مونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا که دست همه رو خدا گرفت
دل ما بوی امام رضا گرفت

***********************
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم

به روی گنبد آقا پرم را باز می کردم

و یا با بال هایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد

به کام من به دست مهربانش دانه می داد

دلم می خواست پروازی کنم در آسمانش

و یا ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش

دلم می خواست تا با عشق مردم،
برایم نذر می کردن گندم...

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون